باور کن :
تا آخر خط می رفتم
اگر سر راهم نقطه نمی گذاشت !

شکستمـ ...
نه ان زمان که رفتــــے...
همان وقت که گفتے میروے

یعــــنی می رسـد روزی
کـــه روی همـین صفـحـه بنویسم:
"آمـــد.... کـــه بمــــاند"

هے روزگــار
مـن بـه دَرک
خُودت خسته نشُدی از دیدن تصویر تِڪرارے درد ڪَشیدن مـن ؟؟؟

آنها که گفته اند "دوری و دوستی"
یا طعم دوستی نچشیده اند!
یا درد دوری نکشیده اند

اى کسانى که پشت سر من حرف میزنید ...
عاشقتونم که انقدر درگیر منید ...

عابری در گذر از کوچه نزدیک تنم، می پرسد:
این چه عطریست که از کوچه بن بست تنت میگذرد؟
تازه من میفهمم
خاطرات تو چقدر خوش بویند!

من؛
از این منـی ، که هر لحظه دلتنگِ توست
مُتنفـــــــــرم.....

وقـت هـائـی هست
که جـز بـه بـودنــت
دلـم رضـایـت نـمی دهــد
حـالـا
مـن از کجـا بـیـاورمـت ؟!

صدای قــلــــب نیست
صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی
كافیست كمی خسته شوی
كافیست كمی بایستی

خدایا ؛
یاری ام کــــــن تا اگر چیزی شکستـــــــــم
دل نباشد ...
به تو که کاری ندارم!
دارم به دردِ خودم می میرم
تقصیر من نیست
که توتنها درد منی...!

آزارم میدهی ...
به عمد ...!...
اما من آنقدر خسته ام ...
آنقدر شکسته ام ......
که هیچ نمیگویم ٰ؛......
حتی دیگر ...
رنجیدن هم از یادم رفته است ...!
دلم به بهانه همیشگی باز گریست
بگذار بزرگ شود تا بداند ......
هر چه خواست همیشه نیست .... !
نبــودنت را با ساعت شـنی اندازه میگــــرم...
یک صحــــرا گذشـــــته است...